این کوچ عظیم سی ساله، نه تنها
پایان نگرفته، که با همان عظمت
و گستردگی هنوز ادامه دارد...
از"آمازون" تا "کامبرا"...
در"بخارست"هواپيما عوض مى کرديم. هوا آزار دهنده سرد بود. برفى سنگين فرودگاه را پر از اشباح کرده بود. شلاق باد، ساچمه هاى ريز برف را بيرحمانه در پوست صورت مىچکاند. نور زرد و بى حال تک توک چراغ هاى ترمينال دوردست با تاريکى مسلط بر همه جا، کارى نداشت.
چهار صبح بود، مامورين سلاح به دست که تا گردن درلباس هايشان فرو رفته بودند، از زير کلاه پوست هاى چرک و بى قواره خود، تک تک مسافران را مى پائيدند. از پله هاى هواپيما که سرازير شديم، نگاه هايمان راکه بى اختيار روى آنها افتاده بود جمع کرديم. سه ساعتى را بايد درانتظار کشنده باشيم، و براى سوار شدن، از سد کنترل پاسپورت بگذريم. از"بانکوک"مى آمديم. در آنجا داشتيم مى پوسيديم. بدون"پاس"به پاکستان و از آنجا به تايلند رفته بوديم. هر جاى ديگر را فکر کرده بوديم جز"تايلند"را. و حالا داشتيم بيرون مى زديم.
من پاس بلژيکى داشتم،"مهدى"پاس آمريکائى . هردو، موهايمان را کمى رنگ کرده بوديم و به کمک لنزهاى آبى و سبز، خودمان فکر ميکرديم که تغيير قيافه داده ايم. مى دانستيم که اين ديگر دل به اقيانوس! زدن است. برايمان ديگر اقيانوس و دريا فرقى نمىکرد.
در بانکوک، يکبار کنترل پاسپورت را از سر گذرانده بوديم. به"اسپانيا"مى رفتيم، بهترين راه رفتن به"کانادا"پروازمستقيم از"مادريد"بود. خيلى ها مديون همیارى کارکنان فرودگاههاى اسپانيا، بخصوص بروبچه هاى فرودگاه"باراخاس"مادريد هستند:
(1) gracias amigos
البته اگر از سد"فرود گاه بخارست"جان به در مى برديم.
بيش از دو سال بر بال بى پرواز قول هاى"UN"عمر سائيده بوديم. گاه راهى دانمارک بوديم و زمانى در صف انتظار سوئد و نروژ ، و بى حاصل. وکما کان هر روز در رستوران"ما ما"درپائين شهر بانکوک جمع مى شديم و بحساب مستمرى آخرماه، صبحانه اى که گاه بايستى تا فردا صبح دوام بياورد مى خورديم. وقتى وارد مى شديم، از درز باقى مانده چشمان گندميش که براى ديدن ما تنگ تر مى شد محبت را باخنده مادرانه اى به استقبالمان مى فرستاد و ازشوق لبريز مان مىکرد. با"ما ما"دريافتيم، هنوز قلب هائى که با طپش هاى خود، خون صميميت را در رگها جارى کنند يافت مى شوند. و نويد مى دهند که هنوز انسان در هجوم رذالت ها کاملن تنها نشده است.
هشت نفر بوديم. درحاشيه جنگلىکم پشت، درحومه"بانکوک"، خانه اى کهنه و قديمى، ولى دلباز وجا دار را که ساليانى دراز از بيم ارواح، متروک افتاده بود، با ماهانه اى ناچيزبه اجاره گرفتيم. روزهاى زيادى مشغولمان کرد تا توانستيم دستى به سر و کولش بکشيم. بوى گَس نا، همه فضاى خانه را پر کرده بود. نفهميديم که با آمدن ما، و آوردن صدا و زندگى، این بو همراه با ارواح! به جاى ديگر رفت، يا ما عادت کرديم. هنوز پيچک هاى رونده قسمتى ازخانه را در اختيار داشتند، و هنوز سبزک هاى ماسيده بر در و ديوار، حکايت سکوت و تنهائى و دورى از انسان را فرياد مى زدند، که ما زندگى را شروع کرديم، و بوديم تا آخرين نفر، و با رفتن او يقينن سکوت بر بالهاى سپيد ارواح، بار ديگر به لانه اش باز گشت و تنهائى آن خانه متروک مجددن آغاز شد.
هيچ برگ هويتى نداشتيم، پليس تايلند هر وقت ويرش ميگرفت مى توانست ما را دستگير کند، و در آمدن از زندان به رويا و معجزه مي مانست. با همه تلاشى که کرديم،"امير"را هفت ماه بعد با خروارى از بيماريهاى پوستى بيرون کشيديم.
در بانکوک آشنا شده بوديم. هر کدام بنحوى زده بوديم بيرون. با عبور از مرز ماجراها شروع مى شد. بيشتر ما از پاکستان به تايلند آمده بوديم و صابون دلالها ى بلوچ و مامورين پاکستانى را بر جامه خود تجربه کرده بوديم. خوب هم داشتند، چرا که به کلاه قانع بودند. و اين براى ما که تمامى کلاه ها را با سر ديده بوديم اولين بارقه ى اميد بود.
"رضا"مى گفت چند کيلومترى که از مرز گذشتيم، دستور استراحت داده شد، و ادامه يافت تا تنگ غروب، هرچه اصرارکرديم که تا روز است و چش و چارمان جائى را مى بيند راه بيافتيم، بلکه بجائى برسيم، راهنما زير بار نرفت. بلند بالا،لاغر اندام و آفتاب سوخته بود و گمان مى کرد با"پيشتوئى"٢ که زير لباس بلوچى پنهان دارد، قادر بهر کارى است. از کارش نا راضى بود، مى گفت:
"... حکم ِرئيسه، ولى مو دِلُم مى خواد، جلوى قافله باشم و راه صاف کُنُم، او کار مردونَس ...."
جيپ عهد بوقى داشت. هوا که تاريک شد، کورسوى چراغهائى از دور دست، خوشحالمان کرد. راهنما که تا آن موقع روى زمين داز کشيده بود، خودش را تکانى داد و گفت:
"بچه ها، برين تا به اون چراغا برسين، اگه قبل از روشن شدن اونا، راه مىافتادين گُم مىشدين..."
خودش را تکاند و سوار جيپ شد. رفتيم سوار شويم، گفت:
wقصه کوچ | Iranian.com Get Rich Bang Bang Custody And Visitation Adultservicessinglepeople K Single Cs Cgi Bin Redir Cgi Member Opeth Profile 32v320en38 Lang En Adult Service Single Peoplee q q Adult Service dقصه کوچ | Iranian.com Get Rich Bang Bang Custody And Visitation Adultservicessinglepeople K Single Cs Cgi Bin Redir Cgi Member Opeth Profile 32v320en38 Lang En Adult Service Single Peopleu Single